تولد؟❄۱
سلام الان که شروع کردم بنویسم ساعت۱۲:۱۲ عه.
یه چیزی بگم، خیلی دلم میخواست تو این وبلاگ جدیدم راحت تر باشم
یعنی اون عادت بدی که سعی میکنه منو نذاره خودم باشم باز داره عود میکنه.
با اینکه همش در تلاشم خود واقعیم باشم و نقشی رو بازی نکنم حداقل عمدی.
بگذریم، تولدم نزدیکه. تولد۲۲ سالگیم. نمیدونم چقدر دیگه زندم. باورم نمیشه اینهمه سال زندگی کردم! با اینهمه فراز و نشیبی که داشتم برای خودم... وقتی یکم به مسیری که رد کردم فکر میکنم، یه کف و دست و جیغ و هورا راه میندازم🤣...البته هرکسی اندازه تحملش داره چیزهایی تجربه میکنه. و تجربه های من برای من با ارزش هستن
هرچند شاید برای کسی مسخره باشه، یا چیز خاصی نباشه.
من آدم های دورم رو خیلی خوب شناختم تو کرونا. چون مجبور شدم دایره ارتباطیمو کوچیکتر کنم. فهمیدم که نمیشه آدم هارو کامل شناخت!
#پارادوکس
گاهی دلم میخواد اون روز تولد رو خیلی معمولی مثل روزهای دیگه بگذرونم و حتی درموردش حرف نزنم. ولی گاهی دلم میخواد اتفاقا بولدش کنم و تا میتونم استفاده کنم برای شناختن بیشتر خودم و کارهایی که کردم و کارهایی که دوست دارم بکنم.
فکر کنم این سری پست تولد چندتایی باشه تا من مغز و قلبمو تبدیل به کلمه کنم تا ببینم چند چندم! شاید توشون چیزایی پیدا شه به دردتون بخوره😄🍭